زندگی سالم را در تور بیاموزییم
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٧  

تور آموزش تفریحی خزرآباد

آموزش زندگی به سبک تفریحی در لابه لای طبیعت

در برنامه ای تفریحی - گردشی کناره دریای خزر، دشت ناز مازندران،تپه های شاه عباسی، مرداب زیبای میانکاله و ....

همراه با راهنمای گردشگری و برنامه های جذاب و شاد

و همراهی  مدرس و مشاور زندگی به سبک طبیعیت

و گفتگوهای فردی و گروهی در زمینه های مورد نیاز و علاقه

از سه شنبه 19 آذر تا جمعه 22 آذر

شرایط و هزینه ها:

  • سوئیت چهار نفره(2 تخته) کنار دریا برای 4روز و 3 شب هر نفر 18000 تومان
  • غذا(صبحانه-ناهار-شام-پذیرایی وسط روز) برای 4 روز هر نفر 32000 تومان
  • حمل و نقل با اتوبوس مسافرتی ویژه برای 4 روز هر نفر 30000 تومان
  • آموزش با حضور مدرس برای 4 روز هر نفر 20000 تومان
  • خدمات دهندگان تور 20 درصد هزینه ها 20000 تومان
  • جمع هزینه ها 120000 تومان

•تخفیف ویژه برای 30 نفر اول                  20000 تومان



 
انسان گرفتار خود است یا...؟
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٧  
  1. مدتها در مشاوره ها از مسائل و مشکلات مردم می شنیدم و تعجب می کردم که هیچ کس یا کمتر کسی درباره خود می گوید و خودش را در معرض کندوکاو و بررسی قرار می دهد.بیشتر مراجعان از اطرافیانشان همچون پدر-مادر-همسر-فرزند-معلم-مدیر-رئیس-.... ناراضی بودند و خود را قربانی و ستمدیده می دانستند.
  2. شاید کمتر کسی بدرستی نحوه شکل گیری زندگی اش را شناخته و فهمیده باشد.اینکه وضع و حال من اینگونه هست ناشی از چه چیزهایی است؟ برای اغلب آدمها مبهم و ناشناخته است.بیشتر ماها مسئولیت و دلیل اینگونه بودنمان را به گردن خانواده و دوستان و جامعه .... می اندازیم.
  3. اگر کمی دقت شود خواهیم دید که زندگی چیزی نیست مگر نحوه مواجهه انسان با حوادث.یا نوع و شیوه واکنش انسان به وقایع و حوادث جاری. و بی شک نحوه مواجهه هرکسی نیز به اندیشه و بینش او از زندگی برمی گردد. پس هر گونه که اندیشه و نگریسته شود همان گونه جهان فرد ساخته می شود.
  4. با این وضع و حال برای خلاصی انسان از وضعیت ناراحت کننده و آزار دهنده زندگی اش تنها راه موثر ،اصلاح بینش و نگرش خود از جهان و زندگی و اطرافیان است. انسان در واقع بیش از اینکه توسط دیگران آسیب ببیند توسط خود نابود می شود .
  5. واقعا با اندکی تامل هر انسان ساکتی به این نتیجه می رسد چقدر گرفتار خود است.انسان اسیر و زندانی خودش شده و چون خودش را نمی بیند مدام به دیگران پرخاش می کند و از آنها انتظار و توقع دارد.
  6. دوستانی که در کلاسهای انسان سالم و خانواده سالم حقیر شرکت کرده اند به خوبی ابعاد این مساله را درک و با تمرینهای خوبی از ناسلامتی فکری و ذهنی و رفتاری به سلامت و آرامش حقیقی به لطف خداوند دست یافته اند.


 
وزغ ها
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٦  

آیا به وزغ ها با دقت نگاه کرده اید؟

زبان درازی وزغ!

صدای بلند و تمام نشدنی وزغ!

ناآرام بودن چشمان وزغ!

  • شباهت های من با وزغ ها

 آیا زبانمان دراز و رها شده است؟

آیا لحظه ای سکوت بر لبانمان می نشیند و خود و دیگران را از صدای ناهنجار و طولانی مدت خود آزاد می کنیم؟

آیا چشمانمان پیوسته در حرکت ۳۶۰ درجه است و ناآرامی درونمان را به دیگران هدیه میکند؟.. یا ما هنوز انسانیم و بدتر و پست تر از حیوانات نشده ایم؟ 



 
رفتم به بازار
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٦  
  • هر روز که پا به خیابان می گذارم با بازاری بزرگ از تنوع محصولات رنگارنگ مواجه میشوم.
  • با حیرت به این همه تنوع و تغییر نسبت به روز قبل می نگرم. که چگونه ظرف یک شب این همه محصول جدید تولید و به این سرعت وارد بازار شده است.
  • تعجبم از این بیشتر می شود که بورس بعضی محصولات مدام بازار گرمی دارد و خرید و فروش در این بازار بورس به سرعت و شدت در حال رشد است.
  • حالا تعجبم بیشتر می شود که هر چه درآمد خریداران و فروشندگان این محصولات بیشتر می شود به شکل عجیبی سرمایه شان کمتر می شود.
  • از این همه پیچیدگی و سرعت خسته می شوم و به غار تنهایی خود در شلوغ ترین نقطه شهر میروم تا از درون ساکت خویش به این بازار بنگرم .
  • اکنون آماده نظاره ام اما دیگر بازاری از انسانهای فروشنده نمی بینم .
  • حالا فقط بازار بورس درندگان و جوندگان و وحشیان انسان فروشی را می بینم که هر کس به قصه و غصه ای به فروش آبروی دیگری مشغول است.
  • حالا می فهمم که این بازار چقدر داغ داغ است که .... 


 
معرفت کربلایی
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٦  
بانویی پس از درگیریهای عظیم و به شهادت رسیدن عزیزانش در اجتماع بزرگ دشمنان و جاهلان زمانه اش با قدرت ایستاد و با سخنی رسا و موثر فرمود من در کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم. این سخن در زمینه و زمانه ی حوادث ناگواری توسط یک زن در جمع سپاهیان و مردان پیروز از نبردی گفته شد که شادی و غرور و مستی پیروزی، آنها را شیدا و شیفته خود کرده بود و آرزوی دیدن درماندگی،شیون،گریه و ناله زنان و کودکان امام عصرشان حضرت اباعبدا... الحسین(ع) را به نظاره نشسته بودند. اما فرزند و دختر علی ابن ابی طالب(ع) از بلندای حکمت و معرفت به حقارت و درماندگی انسانهایی که دل و جان به جهان فریبا و رونده ای باخته و خود را در حصارهای متعدد تودرتویی زندانی کرده اند می نگرد و ضربه ای مهلک بر غرور و شیدایی آنها وارد می کند و از "زیبایی های آزادی و آزادگی وبندگی حق" سخن می گوید و مست و مسخ شدگان قدرت فروپاشیده را به تلاطمی عظیم می اندازد و زندگی را معنایی دیگر می بخشد که در آن معنا "مرگ و شهادت شیرین تر از عسل" است.
اکنون ما در تکرار هزاران باره تاریخ می بایست به درون خود بنگریم و سراغی از عاشورا و کربلای قلبمان بگیریم و بی واسطه و تعارف از خود سئوال کنیم اگر امروز عاشورا و اینجا کربلا است ،من با "امام عصر و زمانه ام" هستم یا با "یزید زمانه ام"؟ بدیهی است هر پاسخی در گرو شناخت درست و دقیق از امام عصر و یزید زمانه است. و طبیعی است که شناخت و معرفت و ایمان قلبی به امام حاضر در گرو تفکر و تدبر بر افکار و سخنان و روش و مشی زندگی آن عزیز قرار  دارد.
شاید برخی تصور کنند که امام زمانشان را می شناسند، در این صورت لازم است از خود بپرسند که آیا تا کنون ندای "هل من ناصر ینصرنی" او را شنیده اند؟ آیا همچون هم عصران امام حسین (ع) غرق در زندگی روزمره خو هستند و در گیرودار مسائل کوچک و در هم پیچیده زندگی خویش یا در پی وسعت دید و نظری که نه تنها غرق در روزمرگی نیست که نجات غریق درماندگان و غرق شدگان عصر خود است.


 
سلام به برف و مادر برف
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦  

امروز رقص برف بر  آسمان شهرمان دل انگیزی عجیبی دارد

امروز سفیدی برف بر زمین شهرمان تیرگی ها را خانه نشین کرد

امروز آرامش برف در دانه دانه زیبایش بی هیچ زحمتی بر دیگری چشم ها را رام کرد

امروز قلب آسمان تپید و هر چه داشت ریخت تا شاید از سفیدیش هم صاف گردد و خالص و نبالد به آنچه او داده به او! و ببالد و بخواهد خدای سفیدی و داراییش را!

اما امروز نمی دانم چه شده که در قلب من بارشی نیست برای خلاصی از هر چه هست برای رسیدن به قرب خدای خودم!

اما امروز از فقط از دیدن برف آسمان در شگفتم اما از نباریدن خودم ناآگاه و بی تفاوت!

ای وای بر من که نشانه های فراوان برایم فرستادی تا دل نبندم به آنچه از دنیا می آید و رها شوم  اما من به هر بهانه ای دل می بندم و آنها را برای خود بزرگ می کنم و بزرگ می پندارم و لحظه لحظه از یاد بزرگیت دور میشوم!

خدای من! سلام بر برف و بر مادر برف که حاضرند چنین حسن و زیبایی را از خود جدا کنند تا نشانه ای بر من باشند بر وحدانیت و عبودیت!

سلام بر آن عبد صالحت که آسمان در مقابلش سجده کرده که چگونه می بارد بر انسانهای ...

سلام بر او که می بارد می بارد می بارد و چشم انتظار رویشی است که قرنهاست در انتظارش مانده !

وه که عجیب است باید خضوع انتظار را در برابر او به نظاره نشست که چگونه تسلیم او شده که او تسلیم مطلق خدا شده و از باریدن مدام لذت می برد برای روزی که خواهد آمد و ....

ای کاش می شد اما نمی توان و نباید که چیزی گفت .... ای کاش قوم بدتر از بنی اسرائیل می دانستند که با چه کسی مواجهند و چه صبری دارد او چه صبری دارد او .....



 
اصل فدای فرع
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ دی ،۱۳۸٦  

اصل: دنیا است یا آخرت؟

فرع: دنیا برای آخرت یا آخرت برای دنیا؟

حادثه چیست؟ ما به سوی آخرت روانیم یا به سوی دنیا؟ آیا به نگهبانی دنیا امید می توان داشت یا خیر؟ چگونه می توان آنچه ماندنی است را به آنچه به سرعت رفتنی است فروخت؟ کدام تاجار عاقلی چنین معامله ای خواهد کرد؟ که بسیار از مردمان بدان تجارت مشغولند؟

امروز نگاهمان و  وجودمان را در اختیار دنیا و دنیاخواهانی قرار دادیم که پایشان لغزان و جایشان ناپایدار است! امروز یادمان رفته که آنچه را من خلق کرده ام -مثل پول و تحصیلات و  مقام اجتماعی و سیاسی و همسر و فرزند و .... - نمی تواند حاکم و هدایت گر من باشد. نمی توانم به هیچکدام  آنها دل ببندم چرا که از موجودی در حرکت و رونده به سوی مرگ ایجاد شده و ناقص و حقیرند برای حاکمیت! اما عجیب است که خدای بسیاریمان همین خودساخته هایمان است و آنقدر دل در گرو آنها بسته ایم که خدای رحمن و رحیم را به کل فراموش کرده ایم!

امروز خوب است که بی قضاوت به خود بنگریم آیا می توانستیم از خواب برخیزیم اگر خدایی نبود که نه او را خواب و نه چرتی فرا نمی گیرد و همه خدایان دیگرمان با به خواب رفتنمان به تمامی می میرند.!



 
حج و حاجي
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٦  
آيا هر كس كه اسمش براي حج درآيد و برود حاجي مي شود؟
جايي كه پاكي فقط خريدار دارد آن هم نه از جنس استحمام جسم كه پاكي قلب و جسم و  جان، بايد ديد كه چگونه به حج مي رود حاجي!؟
كعبه:
اين خانه شريف با ورود مسلمين به آن ، توسط اول امام شيعيان علي(ع) كه بر دوش پيامبر رحمت (ص) ايستاد تا بر خانه وارد گردد ، از همه زينت و زيور و بتها پاك شد تا مراسم حج بر پاكي و طهارت بنيان گذاشته شود . اما امروز را بايد به نظاره نشست كه از آن كعبه خالص بي زينت و زيور چه مانده است و مردم به كجا و با چه حالي وارد مي شوند.
انسان:
حالا اسمم براي حج درآمده بايد چه كنم؟
آيا من از بت خويش رها شده ام؟ و در حالي كه در دنيايم ، آيا از دنيا خالي ام؟
آيا من از بتكده جسم رها شده ام؟
آيا من از بت باني ذهن رهيده ام؟
اگر من هنوز تركيبي از بت و بتكده و بت بانم چگونه جرات ميكنم كه وارد حريم پاكان و خالصان گردم كه جز دوري و فاصله نتيجه اي نخواهد داشت؟
اگر من از جنس پاكان نشده ام نمي توانم به بهانه در آمدن اسمم به حج روم كه كبوتر با كبوتر باز با باز ميكند پرواز !
شايد بايد ترسيد از ورود بدون آمادگي به حريم پاكان و آن هم ....
بي شك فرمايش رسول نور و محبت و مكارم اخلاق كه فرموده اند :  من عرف نفسه فقد عرف ربه در اينجا كاملا مشاهده مي شود. كسي كه به زخارف بسيار آلوده گشته از خود به تمامه غريبه و دور است پس چه انتظار كه بتواند با خداي خود آشنا باشد و نزديك!
كسي كه نتوانسته به زيارت خود نائل شود چه سود كه راهي سفري گردد كه شرطش گذشت از خود  و رسيدن به بندگي حق است، تا زيارت خداوندي ميسر گردد.



 
چقدر زيباست که ...
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦  
  • که من تنها به یک چیز مشغول باشم!
  • که من همه ی چیزها را فقط با یک چیز سنجه کنم!
  • که من فقط یک بزرگ داشته باشم! و تنها یاد او برایم بزرگ باشد!
  • که من فقط هر چیزی را که یاد او را برایم تداعی می کند دوست داشته باشم!
  • که من تنها برای رضایت یکی زندگی کنم!
  • که من در نزدیکی نزدیکی او باز هم احساس دوری کنم!
  • که من همواره دلتنگ و حیران ملاقاتش باشم!
  • که من او را در همه حال چهارم سه تا بدانم! وای که دل انگیزترین تجربه حیات انسان می تواند باشد!
  • که من خودم را او ندانم! که چه حماقت بزرگ فراگیری شده است!
  • که من تسلیم بی ادعا بی چرا باشم! و چه چه عجیب است فرار از دوست مگر که در دوستی شک باشد!
  • که من او را نشناسم هرگز تا بشناسم به حقیقت او را! که هر چیز به خودش شناخته می شود و او ....
  • که من خاموش باشم و نادانی و ناآگاهیم را هی کنم تا شاید در اعتراف نمیدانم به حیرت آگاهی دست یابم!



 
پرواز و کوچکی
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦  

چند گروه هستند که در میان انسانها دیده می شوند:

گروه اول: آنها که پرواز میکنند و نگاهشان به همه سو به طور یکسان است.

گروه دوم: آنها که فقط نگاه می کنند و پرواز دیگران را تماشا می کنند و لذت می برند و در آرزوی پرواز به سر می برند.

گروه سوم: آنها که پرواز را نمی فهمند و از پرواز دیگران نیز خوششان نمی آید و هر چه دیگران پروازشان بلندتر می شود در نظر اینها کوچکتر دیده می شوند و غافلند از میزان بعد و دوری شان از آنها.

گروه چهارم: ........

باید ببینیم ما از کدام گروهیم ؟ و چرا در جهان انسانها همواره انسانهای والا و متعالی کوچک دیده شده اند؟